دفن فروغ فرخ زاد در گورستان ظهیرالدوله

روایتی از دفن فروغ فرخ زاد در گورستان ظهیرالدوله

فروغ فرخزاد در ۲۴ بهمن سال ۱۳۴۵ در یک حادثه رانندگی درگذشت. زمستان آن سال سرد و سپید بود. فروغ برای امور فنی فیلمی از ابراهیم گلستان ، به استودیو من می رود. در زمان بازگشت در مسیر بین قلهک و زرگنده آن حادثه مشهور و ناگوار اتفاق افتاد. فروغ با جیپ ابراهیم گلستان از مسیر منحرف شده و تصادف می کند.

فروغ را به بیمارستان هدایت می برند ، اما فروغ بیمه کارگری ندارد. پیکر نیمه جان فروغ را به بیمارستان رضا پهلوی ، بیمارستان شهدای تجریش ، می برند ، اما کار از کار گذشته و نیمه جان فروغ نیز چون شمعی خاموش می شود. ۲۶ بهمن ، پیکر فروغ را در روزی سپید و سرد در آرامستان ظهیرالدوله تجریش به خاک می سپارند. حسین سرافراز روایتی را از این روز ناگوار دارد.

حسین سرفراز سردبیر مجلات پیش از انقلاب مثل امید ایران، تهران مصور، سپید و سیاه، خواندنیها و جوانان رستاخیز ، از آشنایی خود با فروغ فرخزاد یاد می کند و نکته ای درباره به خاک سپردن او در قبرستان ظهیرالدوله تعریف می کند.

حسین سرفراز می گوید: داستان زندگی فروغ و مرگ ناگهانی اش زیاد نوشته شده. اما ماجرای به خاک سپردنش در قبرستان ظهیرالدوله، به گمانم هنوز گفته و نوشته نشده است. حسین سرفراز ماجرا را عیناً از قول دکتر محمد باهری معاون کل وزارت دربار پهلوی نقل می کنم.

دکتر باهری می گفت: “یک روز صبح زود که در دفترم نشسته بودم، منشی من گفت آقای ابراهیم گلستان پشت خط هستند. گوشی را برداشتم و بعد از احوال پرسی، گلستان گفت خواهشی دارم که می خواهم حتما انجام دهید. با روابط قدیم و دوستانه ای که با گلستان داشتم گفتم حالا حرفت را بزن ببینم می توانم انجامش بدهم یا نه. صدای گلستان محکم و در عین حال اندوهگین بود. گفت: می خواهم اجازه بگیرید که فروغ در گورستان ظهیرالدوله دفن شود.”

باهری می گفت: “راستش من زیاد با شعر نو و شعرای نوپرداز آشنایی نداشتم و متعجب شدم که این فروغ کیست که گلستان از من می خواهد در قبرستان ظهیرالدوله، در کنار بزرگان ادب و موسیقی ایران، به خاک سپرده شود. اما این امر خیلی برای من مهم نبود، مهم این بود که گلستان از من چیزی خواسته بود که می باید انجامش می دادم. اگرچه انجام کار قدری مشکل بود.

مشکل این بود که دفن کردن اجساد در قبرستان ظهیرالدوله ممنوع شده بود و اجازه کار به دست عبدالله انتظام بود. این زمانی بود که عبدالله انتظام مغضوب بود و چند سالی هم بود که با او تماسی نداشتم. بنابراین مانده بودم که چطوری به او زنگ بزنم و خواهشی بکنم. دو سه ساعتی با خودم کلنجار رفتم. بالاخره چهره ابراهیم گلستان در نظرم آمد و رفاقت دیرینه کار خودش را کرد. به خودم فائق آمدم و به منشی گفتم آقای انتظام را پیدا کند. نیم ساعتی گذشت که منشی خبر داد آقای انتظام پشت خط هستند.

شرمسار از اینکه چطور باب صحبت را باز کنم گوشی را برداشتم و به او سلام کردم و گفتم عذرخواهم که مدت هاست از شما بی خبرم. خلاصه بعد از قدری صحبت گفتم آقای انتظام! دوستی از من خواهشی کرده و خواسته است فروغ فرخ زاد در قبرستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شود. راستش من زیاد فروغ را نمی شناسم چون با شعر نو سروکاری ندارم. اما کسی که از من این را خواسته خیلی برای من عزیز است. اینها را گفتم و منتظر جواب ماندم. دل توی دلم نبود. سرانجام انتظام با آن صدای مهربانش گفت: مگر می شود خواسته دکتر باهری را، نه به عنوان وزیر پیشین و نه به عنوان معاون کل وزارت دربار، بلکه به عنوان استاد مسلم حقوق جزای دانشکده حقوق نادیده گرفت. همین حالا دستور کار را خواهم داد.”

باهری می گفت: “وقتی این حرف را از انتظام شنیدم نفسی به راحتی کشیدم و از لطف او سپاسگزاری کردم و گفتم در اولین فرصت برای کسب فیض به دیدارتان خواهم آمد و همین کار را هم کردم.

برای اینکه به رابطه دکتر باهری و ابراهیم گلستان پی ببرید بد نیست اشاره کنم که یک روز در خانه دکتر باهری کتابی دیدم که گلستان به او تقدیم کرده بود. تقدیم نامه دست نوشت گلستان در صفحات اول کتاب چنان آمیخته به احترام بود که بیشتر به رابطه شاگرد و استاد شباهت می برد.
به این ترتیب بود که جواز دفن فروغ فرخزاد در قبرستان ظهیرالدوله صادر می شود. پیکر فروغ فرخزاد در کنار بزرگان معاصر شعر و ادب پارسی و در کنار هنرمندانی چون رهی معیری و قمرالملوک وزیری و فرخی یزدی در قبرستان ظهیرالدوله برای همیشه آرام می گیرد.

اولین روزنامه تهران

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست